تبلیغات
تو این فکر بودم که .. - سعدی(سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی ؟)

سعدی(سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی ؟)

پنجشنبه 31 فروردین 1391 04:30 ب.ظنویسنده : رضا

 

سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی ؟

چه خیالها گذر کرد و گذر نکرد خوابی

به چه دیر ماندی ای صبح ؟که جان من بر آمد

بزه کردی و نکردند موذنان ثوابی

نفس خروس بگرفت که نوبتی بخواند

همه بلبلان بمردند و نماند جز غرابی

نفحات صبح دانی ز چه روی دوست دارم :

که به روی دوست ماند ؛ که بر افکند نقابی

سرم از خدای خواهد که به پایش اندر افتد

که در آب مرده بهتر ،‌که در آرزوی آبی !

دل من نه مرد آن است که با غمش بر آید

مگسی کجا تواند که بیفکند عقابی ؟!

نه چنان گناهکارم که به دشمنم سپاری

تو به دست خویش فرمای ، اگرم کنی عِقابی

دل همچو سنگت ای دوست ! به آب چشم سعدی

عجب است اگر نگردد که بگردد آسیابی

برو ای گدای مسکین و دری دگر طلب کن

که هزار بار گفتی و نیامدت جوابی

 

 


آخرین ویرایش: پنجشنبه 31 فروردین 1391 02:52 ب.ظ

 
سه شنبه 31 مرداد 1396 09:26 ق.ظ
I visited many web pages but the audio quality for audio songs existing at this web site is truly superb.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر